دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 3 guests and no members online

ده ما گور گروهی است و زندان جفا

شامگاهی که در آن

سقف بی عاطفهء قریهء ما آبی بود 

بی خبر از غم دیرینه ی ما

مه به رخشندگی اش 

در دل سبز فلک می بالید 

 

و در آن نور 

و در پرتوی آن ناز و ادا

غم تنهایی سگ های خیابانی را

در دل ده سگی می نالید: 

کین همه مهر و وفاداری را 

چه کسی می خواهد

از دل مردم ما

رایگان بستاند؟

 

پیر میشی غمی از مرگ رمه

زنده گی نامهء چوپانی را

و ستیزش که چه بیمی به دل گرگ و دد و دام زمان کاشته بود 

بازگویی می کرد 

بچه گوسپندی را 

 

گاوی در گوش علف ها می خواند: 

باد را  گر گذری شد اینجا

بگو بر آغیل بشکستهء ما سر بزند

که درودی دارد 

پستانم

پنجهء پیره زن دهقان را 

 

و خر سرخ رخی

بی غم از رنج ندانی هایش

سنگ و چوب ده را

به تن عر و عرش می مالید 

 

ده ما

جای چوپان

دهقان

مهر

دانایی نیست

 

فکر را 

خرد و باور و آزادگی و همت را 

ده ما گور گروهی است 

و زندان جفا

 

ده ما

دشمن بیداری است

ده ما

با همه مردمِ نامردم خود در خواب است

 

جا: امستردام

گاه: ۲۱ - ۱۱ - ۲۰۱۱

۰۰:۲۵

 

من ایرانم

گزیدهء سوم: پایان یک سکوت

برگردان شده از زبان های دیگر

گزیدهء دوم: بهار بیداری

گزیدهء یکم: موسم خموش