دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 6 guests and no members online

من ایرانم

درود ای همزبان
من از بدخشانم 
همان مازندران داستان های کهن
آن زادگاه این زبان ناب اجداد و نیاکانت

تو از تهران 
من از کابل
من از سیستان، من از زابل 
تو از مشهد 
ز غزنی و هریوایم
تو از شیراز و 
من از بلخ می آیم 

اگر دست حوادث در سر من تیغ می کارد
و گر بیداد و استبداد می بارد 
نوایم را اگر دزدیده اند از من
سکوت تیره یی در خانهء خورشید گُستَرده است گر دامن
سیه پوشان نیک اندیش و
فوج سر به داری »در رگانم رخش« می رانند *

مرا بشناس
من آنم که دِماغم بوی جوی مولیان دارد 
و آمویی میان سینه ام پیوسته در فریاد و جریان است
و در چین جبین مادرم روح فَرانک می تپد 
از روی و از مویش
فُروهر می تراود 
مهر می بارد 
و سام و زال سام و رستم و سهراب و آرش را 
من و این پاک کیشان کمانکش را 
به قول راز های سینهء تاریخ پیوندی است
دیرینه!

نگاهم کن
نه!
نه با توهین و با تحقیر و با تصغیر 
نگاهم کن
نگاهت گر پذیرد 
برگ سیمایم 
ز بومسلم و سِیس و بو مقنع
صورتی دارد 

درست امروز شرح داستان و داستان با توست
و اما استخوان قهرمان داستان با من 
تو گر نامی
نشانم من
تنت را روح و جانم من 
من ایرانم!!
خراسان در تن من می تپد
پیوسته در رگ های من جاریست
بشناسم 

بنی آدم گر از یک جوهر اند
ما را یکی تر باشد آن گوهر
درود ای همزبان
من هم از ایرانم!

* این ترکیب را نخستین بار در سروده های زنده یاد عاصی خوانده بودم:
جنون ناتمامی در رگانم رخش می راند
 
دسمبر ۲۰۱۱
امستردام

من ایرانم

گزیدهء سوم: پایان یک سکوت

برگردان شده از زبان های دیگر

گزیدهء دوم: بهار بیداری

گزیدهء یکم: موسم خموش