دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 6 guests and no members online

ترا من دوست میدارم

به یادم است آن شام سیاه
هرگز نخواهد رفت از یادم
که امواج صدای دلنوازت را
برای  واپسین بار، از گلوی سرد تفلن شنیدم

و یادم است از زیبا
نخواهد رفت از یادم
که با آوای بشکسته به من گفتی
فراموشم نخواهی کرد

و یادم است
هرگاهی که اشکم دامن دل را
 چو سیل از بیخ بر می کند
می گفتی: ترا من دوست میدارم
و خواهم داشت

و می گفتی
دلم را نیک می دارم که جای توست
و هرگز رهروی دیگر نخواهد کوفت
این در را
وگر جز شانه های تو کند عزم خمیدن
بشکنم سر را

به یادم است آن خواب و خیال و آرزو هامان
و پر بگشودن و پروازمان تا دشت های دور و ناپیدا
ترا من دوست دارم ها
فراموشم نکن هرگز فراموشت نخواهم کرد گفتن ها

مگر ای کدخدای این دل  ویران
ایا از بیکران تا باکران هستی ام پیدا
چه شد آن بست و پیمان را؟

سرت را شانه ی دیگر
دلت را کدخدایی و پر و بالت خیال و آروز و عشق و سودای کسی جز من
برو بی من، برو پرواز کن پرواز

و ما هم می رویم بی تو
من و تنهایی و یادت

 

گاه: 03:16 شب، آمستردام
 2008-08-18

من ایرانم

گزیدهء سوم: پایان یک سکوت

برگردان شده از زبان های دیگر

گزیدهء دوم: بهار بیداری

گزیدهء یکم: موسم خموش