دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 6 guests and no members online

در ماتم بیان در زایش زبان

یادم به یاد می دهد از روزگار دور

زانگه  که زنده بود سخن و واژه مرده بود
زانگه که بودنم
زانگه که شور آه و سرود و ترانه ام
در من نمرده بود

یادم به یاد می دهد از روزگار دور
زانگه که آدمی در جستجوی خویش
از خود نرفته بود
زانگه که هرچه بود
معنی، سخن، بیان
همه در من نهفته بود

یادم به یاد می دهد از روزگار دور
از زادروز مرگ سخن
کشتن بیان
از زایش زبان

یادم به یاد می دهد از روزگار درود
از مرگ شور و آهم و از خویش رفتنم
از مرگ سوژه در من و
از کوچ دسته دسته ی معنی به واژه ها
زانکه منم ز من به زبان می برد پناه

یادم به یاد می دهد از روزگار دور
زانگه که واژه ها من و من واژه می شوم
خالی، تهی ز معنی و بیهوده می شوم

اکنون من آن منِ ز منی پوچ رفته را
در ذره های معنی از من رمیده ام
در واژه در زبان
در روزگار مرگ سخن، ماتم بیان
در جستجوستم

صد آه صد دریغ
که در جستجوی خویش
از خویش می روم بدر واژه و زبان

 

دانشگاه آزاد - امستردم
07 – 09 – 2009
گاه: دوازده ی روز

من ایرانم

گزیدهء سوم: پایان یک سکوت

برگردان شده از زبان های دیگر

گزیدهء دوم: بهار بیداری

گزیدهء یکم: موسم خموش