دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 5 guests and no members online

شکوه نا امیدی

شکوه نا امیدی را ظهور ماتمم امشب
طلسم شام ظلمت، اوج درد، نایی غمم امشب

گلویم بغض را چون نو عروسی می کشد در بر
نگاهم اشک می راند
قرارم نیست در بستر
فزونی می کند روح و روانم بر تنم امشب

غریبم
بی کسم، تنها
ندارم جز سکوتم
جز صدای پای اشکم
جز تپیدن های دم فرسای آوازم
هر آنجه است ریزم پیش پای دامنم امشب

شکوه نا امیدی
اوج درد
نایی غمم امشب


۱۴ اوگست ۲۰۱۰ گاه: ۳:۴۵ شب 

من ایرانم

گزیدهء سوم: پایان یک سکوت

برگردان شده از زبان های دیگر

گزیدهء دوم: بهار بیداری

گزیدهء یکم: موسم خموش