دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 3 guests and no members online

اگر فردا نمیرد ما نمیریم

نوایی زاده در شهر دل من 
بگوشش کش تو ای آزاده فرزند

نوایی از نیایت جامه بر تن
کجی را رهزنی را ریشه - برکن
پیامی از زبونی، داد خواهی
زبر دستان و خلق نا توان راست
و یا هم سرد شاید سخت سنگین
به غفلت رفته گان بی میان راست


شمایان چون فرانک زادگانید
دلیر و نیک مغز، آزادگانید
نوایم تشنهء آغوش باز است
عروس قصه صد گونه راز است
در آغوشش کشید و گوش دارید
که ره دشوار و پر پیچ و دراز است


نوایم مرگ خواب است 
مرگ غفلت
پیام رنج دارد بهر راحت


رهء مقصود می دانم دراز است
و می دانم سیاهی همرهء ماست
تباهی نیز تا امروز بوده است


مرنج ای نو نهال پاک کیشان
وگر امروز و دی از ما نبوده است
تمام آنچه در فرداست از ماست
میان را بسته با همت چو خیزیم
بنای نابسامانی بریزیم
و تهداب یکی سامان خوشتر


چه باک است از سیاهی از تباهی 
اگر فردا نمیرد ما نمیریم

 

دانشگاه آزاد - ۴ اکتوبر ۲۰۱۰ گاه: ۱۵:۵۱

من ایرانم

گزیدهء سوم: پایان یک سکوت

برگردان شده از زبان های دیگر

گزیدهء دوم: بهار بیداری

گزیدهء یکم: موسم خموش