دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 4 guests and no members online

گفت و گویم با شعر

خانه آباد شب دوش سراغم آمد
که ببیند چه لباسی به تنش دوخته ام
تارم از چیست
و پودم ز کدامین جنسی
و سرشک قلمم رنگ کدامین چمن است؟

شعر آنجا سر میزم همه جا ریخته بود
وقتی از دفتر خویش
ورقی کندم و گفتم که شنو:

دیدهء سوزن خیاط زمان
تار اندیشهء‌ من را تنگ است
من نخواهم به تنت دوخت لباس دیگری

من برآنم که تو را لخت کنم
و سپس پوست ز رویت ز تنت بردارم
که تو هم در تن خویش
همچو من در تن من
دلگیری
دلبندی

 

راه المیره - آمستردام  ۰۹ -۱۰ - ۲۰۱۰ گاه:‌۲۳:۰۰ 

من ایرانم

گزیدهء سوم: پایان یک سکوت

برگردان شده از زبان های دیگر

گزیدهء دوم: بهار بیداری

گزیدهء یکم: موسم خموش