دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 4 guests and no members online

وقتی دلم برای مادرم تنگ می شود

وقتی دلم برای مادرم تنگ می شود
سر را روی یاد زانو هایش می گذارم و 
خودم را به شوری می سپارم
که جولانگهء عشق سرم
برای شکستن در پای فرخنده اش را
پیوسته آیینه دار است

وقتی دلم برای مادرم تنگ می شود
خوراک صبر می شوم
که مباد دردم صبر را سنگین شود

وقتی دلم برای مادرم تنگ می شود
غرور مردانه گی ام با تمام هیبتش
مژدهء کودک بودنم را می رساند
و من کودکانه بیچاره می شوم و می شکنم
شیشنهء بغض گلویم را

وقتی دلم برای مادرم تنگ می شود
گریه می کنم دلتنگی ام را
روی شانه های دامنم
کودکانه

 

۶ دسیمبر ۲۰۱۰ - گاه ۰۱:۵۵ شب آمستردام - هالند 

من ایرانم

گزیدهء سوم: پایان یک سکوت

برگردان شده از زبان های دیگر

گزیدهء دوم: بهار بیداری

گزیدهء یکم: موسم خموش