دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 2 guests and no members online

زیر چادر چشمی است

وقتی او می گذرد

تو مزن سنگ و مگو فاش

مده آزارش

 

زیر چادر چشمی است

چون دل بخت سیاه

زیر چادر دستی است

سبز چون خون گیاه

و روانی که به پاکیزگی، وجدان خدا

 

تو به این دست که امروز ز چاک چادر

می شود جانب لطفی که نداریم، دراز

خورده مگیر

 

آنکه در پیکر این پرده نهانش کردیم

دختری است

که اندیشهء والایش را

در ازل باغ خدا تنگی کرد

من ایرانم

گزیدهء سوم: پایان یک سکوت

برگردان شده از زبان های دیگر

گزیدهء دوم: بهار بیداری

گزیدهء یکم: موسم خموش