دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 4 guests and no members online

کوتاه سخنی در باره خودم

من غفران بدخشانی هستم و در تابستان سال ۱۳۶۱ خورشیدی در استان ادب پرور بدخشان، استانی که به فرزندانش ز گهواره تا گور ادب و آیین سخن می آموزد،  پای در گیتی گذاشتم. سپاس گذارم آن دیار نوا های جاودان را، آن مادر مهربان را که مرا آفرید، در آغوش گرفت، "عشق" را آموخت و با زیبایی آشنا ساخت.

برای اینکه  به پرسشی برخی از دوستان، که دلچسپی من به ادب و چامه سرایی از کجا و چگونه آغاز شده است،  پاسخی داده باشم، باید گفت که  نخستین  ترانه ها از جهان ادب را همین مادر مهربان از همان آوان کودکی در گوشم زمزمه کرد و برای نخستین بار بوی سخن را در گلستان آن دیار بوییدم. 

تا پایان دوره ی دبستانم در دامنه های پرمهر کوهسار زادگاهم به سر بردم و سپس دست روزگار و جنگ نابکار در نوبهار اشک مرا هم از آن دیار آشنا رهسپار دیاران ناآشنا نمود. از آنگاه بدینسو در کشور هالند زندگی می کنم و در دانشگاه آزاد شهر امستردم جویای دانشم. 

اینکه  گستاخی نموده و گام جوان در این راه کهنسال بر میدارم، به گمان آن نیست که سر چامه سرایی داشته باشم. من چیزی بنام سروده ندارم مگر همین چند واژه ی سرگردان و چند ناله ی  که به زندان دلم می پیچند و من گاهی آنها را پر پرواز وخیزش آواز داده روی کاغذپاره های می ریزم.

 

 بدخشانی
زمستان ۲۰۰۷

من ایرانم

گزیدهء سوم: پایان یک سکوت

برگردان شده از زبان های دیگر

گزیدهء دوم: بهار بیداری

گزیدهء یکم: موسم خموش