دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 5 guests and no members online

درین ویران سرا تنهای تنهایم

درین ویران سرا تنهای تنهایم

نمی بینم دگر چون خویشتن بیچاره یی ، بی آه و فریادی

که سوزد از تماشای به خاک افکندن نامش

 

چو آن بی دست و پا مادر

 که چشمش شاهد بیداد بهر کودکش باشد

که می کوشد به نقد گوهر جانش به بهبودش

چو  برخیزد به رو افتد، 

چو بنشیند نباشد هیچ آرامش

 

درین ویران سرا تنهای تنهایم

 

نمی بینم دگر دستی که چشمم را به سوی روشنایی رهنمون گردد

نمی بینم دگر چشمی که چشمم را انیس قصه ی این درد و خون گردد

نمی بینم 

 

نمی بینم دگر مهری، دگر عشقی، دگر یاری، دگر مردی و عیاری

که با من ره رو این دشت پر یأس و جنون گردد

 

درین ویران سرا تنهای  تنهایم

 

نمی دانم ز چی  این نامرادی ها

نمی دانم ز چی  این درد روز افزون

نمی دانم ز چی  خورشید ما دیگر نمی تابد

نمی دانم ز چی  این شام را صبحی نمی آید

نمی دانم ز چی تنهای تنهایم

 

مگر مردند یارانم؟

و شاید هم ...
نمی دانم

 

درین ویران سرا تنهای تنهایم

در ین ویران سرا تنهای تنهایم

من ایرانم

گزیدهء سوم: پایان یک سکوت

برگردان شده از زبان های دیگر

گزیدهء دوم: بهار بیداری

گزیدهء یکم: موسم خموش