دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 4 guests and no members online

قلمم پرپر شد

دوش دستم به قلم می بردم

تاکه در عشق بشر

سخنانی که به زندان دلم دربندند

پر پرواز دهم

 

دوش دستم به قلم می بردم

تا که در عشق بشر

ناله هایی که به زندان دلم میپیچند

موج آواز دهم

 

دوش دستم به قلم می بردم

تاکه در عشق همین گم شده ام

ناله ها ساز دهم

 

دوش دستم به قلم می بردم

که به گوش گردون

سخن از مهر و وفا

سخن از ستر و عفاف

سخن از آیینه

سخن از چهره ی گلگون شفق

سخن از خنده ی گل های بهار

سخن از نغمه ی مرغان هزار

سخن از صبح امید

سخن از عشق وی آغاز کنم

قلمم پرپر شد

 

دانه های پر و پرواز دگر هیچ نرست

حنجرم نیز به آغوش فنا می پیوست

 

غم گرفتست از آنم که دگر باری دگر

گوش گردون نشنید

 

عشق در بستر مرگ

مهر در چنگ عذاب

چشم امید به امید امید

آه افسوس

صد افسوس

قلمم پرپر شد!

من ایرانم

گزیدهء سوم: پایان یک سکوت

برگردان شده از زبان های دیگر

گزیدهء دوم: بهار بیداری

گزیدهء یکم: موسم خموش