دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 2 guests and no members online

طرح یک خالق زن

دوش با دخترک زیبایی

هوشمندی، صنمی، لاله رخی، رعنایی

که به جوی تن او

بجز از خون خرد

خون آزادی و مهر

راه پیمای نبود،

سخنی داشتمی

 

گفتمش ای که کنون دخترک رعنایی

 وتو فردا که به دل بردن خود یکتایی

و سرانجام ز هر چیز و همه زیبایی

به من از برگ گلستان امیدت سخن آغاز نما

 

اوکه در هر نفسش موج هزاران ارمان

او که در هر نگهش ناز هزاران گلشن

او که در کنج دلش بزم هزاران خورشید

اوکه در حنجره اش ساز هزاران نی زار

خانمان ساخته بود

سخن آغاز نمود

 

گفت در گلشن امیدم من

طرح یک عالم نو

طرح یک راه نوین

طرح یک خالق زن ریخته ام

 

تا توانم که من این چرخ خشن پرور را

مهر ورزیدن وعشق آموزم

 

که درین دیر کهن

سخن از عشق حرام است گفتن

آروز، کفر بود داشتنش

سر و آواز نمودن ناقص

من که یک عاشق زار

من که یک بحر ز ارمان و امید

من که پر جوش تر از صد نیزار

من ضعیفه

من سیاه سر

 من که یک ناقص عقل!

کی توانم ؟ سخن آغاز کنم؟

کی توانم، کی توانم................؟

سخن آغاز کنم؟    

 

من ایرانم

گزیدهء سوم: پایان یک سکوت

برگردان شده از زبان های دیگر

گزیدهء دوم: بهار بیداری

گزیدهء یکم: موسم خموش