دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 2 guests and no members online

کی بودم من؟

گهی در چهره خورشید

بجز ابر سیاه شام بیدادی نمی بینم

گهی در کشور امید

بجز آوای نومیدی نمی بینم

گهی دست جنون اندر گریبانم

گهی دریا خجل از اشک چشمانم

گهی صد داغ افزون می شود بر قلب بریانم

گهی در آتش و در آب، گهی در بند و زندانم

اسیردست خویشم، صبح آزادی نمی بینم

 

 گهی سر در گریبان برده می پرسم

 کی بودم من؟

چی ها کردم؟

کجا بودم، کجا هستم؟

چرا هستم؟

اگر یاد از طلوع آفتابم نیست

اگر ننگی زخوابم نیست

اگر من بودم و از آن منی ها، هیچ، یادم نیست

مگر اندر وجودم، همت و مردی نمی بینم؟

 

دلا برخیز

دلا بهر خدا برخیز

که باشد از پیت پیر و جوان خیزند

دلا فریاد برپا کن

که باشد از نوا خوابیدگان خیزند

 

 دلا برخیز

دلا فریاد و آوا  کن

که در این تنگی فرصت

مبادا همچو آن خوابیدگان، درخواب گیرندت

من ایرانم

گزیدهء سوم: پایان یک سکوت

برگردان شده از زبان های دیگر

گزیدهء دوم: بهار بیداری

گزیدهء یکم: موسم خموش