دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 2 guests and no members online

سرگذشت

شبی که مادر زارم به هیاهو و نوا

به گوشه ی ظلمت

که موج تار تفنگ و سلاح و راکت و توپ

به وی ترانه یی از یأس می نوازیدند

بیافرید و به وی ارمغان هستی داد

غمین و تنها بود

 

پدرم

نیز نبود

آن شب و شب های دیگر

 

مادرم تنها بود

دیده اش تشنه ی یک قطره نگاه

کاکلش تشنه ی دست پدرم

دست هایش به ره همنفسی

که درآید از در

خواهر بسمل من 

روی دستش بنهد

مادرم تنها بود

 

دست های پدرم

جای یک قطره نوازش

به لب طره ی او

بوسه بر لعل لب زنجیر و زولانه زندان می زد

پیکر غرقه به خون پدرم

عاشق و دوست و طلبگار فراوانی داشت

هر که برنوبت خویش

ضرب زنجیر جدا

اُلچک و زولانه جدا

مشت بر نوبت خویش

پای از هر طرف و از همه و از همه جا

لاله زار بدنش را همه صبح

همه شب

بوسه می کاریدند

 

آن شب تار وسیه

مادرم تنها بود

پدرم در زندان

خواهرم چشم گشود

مادرم چشم ببست

من ایرانم

گزیدهء سوم: پایان یک سکوت

برگردان شده از زبان های دیگر

گزیدهء دوم: بهار بیداری

گزیدهء یکم: موسم خموش