من هر روز عاشق می شدم
من هر روز عاشق می شدم. به ویژه وقتی پدرم ماه به ماه برای خرید دو کیلو برنج و نیم کیلو روغن فروش ده ها سیر سبزی و ده ها درزه رشقه و شفتل را به دوشم می سپرد و روانهء بازارم می کرد. از فروشگاه سبزی و علف تا مندوی پنج دقیقه بیش نبود. مگر این درازترین راهی بود که می پیمودم. تمام آروز های کودکی ام را در همین مسیر به خاک سپرده بودم. گاهی نگاهم را به کفشی می دوختم و گاهی به جامه یی که چشمم از تماشایش سیری نداشت. شاید من عاشق ترین و بی پول ترین خریدار آن پاپوش و تنپوش ها بودم.
پس از فروش سبزی و علف سودایم را می خردیم و می رفتم تا عاشقانه شلغم پیاوه مادرم را به یاد شوربا ترین شوربای نخورده ام بخورم. چون آن دو کیلو برنج، حق مهمان روز مبادا بود.
گزین گویه ها
-
من و سهراب و مشیری عزیز (255)
-
غرورم سرود مرگش را می خواند وقتی به گدایی برخاستم (480)
-
کودکان سرزمین من (412)
-
مادرم مُرد، مگر ایستاده و بی باک (432)
-
من هر روز عاشق می شدم (521)
-
آزادی (492)
-
عید و گرسنگان (119)
-
پستان ها تهی خواهند ماند (58)
-
نامهء از زندان (74)
-
درود مادر (57)
-
من عاشق فاحشه یی هستم (69)
-
قطره های خاکی (66)
-
از مرگ پدرم تا رهایی (50)
-
او بر آن است که مرا ترک کند (79)
-
چه بی رحمانه بی شرم است دخت رز (57)
-
کودکان عاشق (58)
-
امستردم مرا بشناس (79)
-
آغوشی که نبودنش را فریاد می زند (85)
-
کفش های بزرگ خدا (114)
-
شب را دوست دارم (78)
-
روزی در آغوش وحشی جنگل (396)
-
گفت و گویم با میز (354)
-
زن بودن چه گناه بزرگی (71)
-
راه سوم و گریز از ستیز (145)
-
در مرگ بهترین دوستم (71)
-
وقتی خانه برایم تنگ می شود (61)
-
وحشت پیراهنش (85)
-
روزنامهء خانه به دوشان (66)
-
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود (596)
-
دمی با تو (102)
-
و روانم آبیی آبی (87)