دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 2 guests and no members online

روزنامهء خانه به دوشان

امروز هوا سرد سرد است. کنار دروازهء‌ خوراکه فروشی شهر مردی خانه بدوشی ایستاده است و روزنامهء خانه بدوشان را می فروشد. سرما پیکرش را به لرزه آورده است ولی او پیوسته می خندد. تبسمش آهنگ »ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم« را دارد.  

چنان از ته دل سلام می کند که گویی روز بخیر آقا و روز بخیر خانم سرود زنده گیی اش باشد. مردمان هی می آیند و می روند و او می لرزد و با تبسمی سلام می کند. راستی گاهی هم شرمیده شرمیده می پرسد:‌ آقا یوروء* به خانه بدوشان دارید، خانم نیم یوروء به خانه بدوشان دارید؟ آقایان و خانمان دست به جیب شان می برند و پول شان را می کشند و می گوینده:‌ میده ندارم.

وقتی یک یورو بخشیدن اینقدر سخت است، چه سخت باشد وقتی کسی پا به سینه غرورش می نهد و از کسی یک یورو می طلبد.  

بجز آن مرد خانه بدوش، همه زمستانی بودند، سرد و بیباک. روز با سرمایش می گذشت و او چون غولی ایستاده بود و تکرار می کرد:‌ روزنامهء خانه بدوشان، روزنامهء‌ خانه بدوشان.
 

امستردام ۲ دسیمبر ۲۰۱۰

*