وحشت پیراهنش
هفته ها می شد که دستم به ابریشم بدنش نخورده بود. لبم جان می داد، برای برخورد با لبش. آرزوی در برگرفتنش هیچگاهی به این دوانگی در من هجوم نکرده بود. نفسم بجز به عزم بناگوشش بر نمی آمد. دستانم زوزه می کشیدند برای فشردن سینه هایش. روانم زنده گی را غرق در وی شدن تعریف می کرد و آمیختن با روح و تنش، وقتی در را برویم گشود.
چه بگویم؟ تنها پیراهنش می توانست وحشت حکمفرما در من را درک کند. گویی پیراهنش بر آن بود که در من رشک را بر انگیزد. پیراهن چنان به پیکر آهنگینش پیچیده بود که گویی روان من باشد. وقتی درودم گفت، تبسم اش خانمان سوز بود و نگاه غرض آلودش تبه کار. کوله بارم را پرت کردم. فرصت کفش کشیدن را نداشتم. در برش گرفتم بوسه باران کنان. با هر گامی بسوی تخت خواب، لباس پارهء از من می ریخت و خواهش آمیختن با او سرکش تر می شد. مرا به تخت انداخت تا کفش هایم را در آورد. چنان کرد و سپس دست به مویش زده نرم نرمک آهنگ رقص کرد.
گویی خدا او را برای آزار دادن من آفریده بود. هرگاه که عزم به برخاستن می کردم، به گونه یی مانعم می شد. و بجای دستان تشنهء من دست خودش را به صورتش می کشید و بجای آنکه لبش میان دندان های من باشد، خود لبش را می گزید.
گزین گویه ها
-
من و سهراب و مشیری عزیز (255)
-
غرورم سرود مرگش را می خواند وقتی به گدایی برخاستم (481)
-
کودکان سرزمین من (413)
-
مادرم مُرد، مگر ایستاده و بی باک (433)
-
من هر روز عاشق می شدم (521)
-
آزادی (492)
-
عید و گرسنگان (119)
-
پستان ها تهی خواهند ماند (58)
-
نامهء از زندان (74)
-
درود مادر (57)
-
من عاشق فاحشه یی هستم (69)
-
قطره های خاکی (66)
-
از مرگ پدرم تا رهایی (50)
-
او بر آن است که مرا ترک کند (79)
-
چه بی رحمانه بی شرم است دخت رز (57)
-
کودکان عاشق (58)
-
امستردم مرا بشناس (79)
-
آغوشی که نبودنش را فریاد می زند (85)
-
کفش های بزرگ خدا (114)
-
شب را دوست دارم (78)
-
روزی در آغوش وحشی جنگل (396)
-
گفت و گویم با میز (354)
-
زن بودن چه گناه بزرگی (71)
-
راه سوم و گریز از ستیز (145)
-
در مرگ بهترین دوستم (71)
-
وقتی خانه برایم تنگ می شود (61)
-
وحشت پیراهنش (86)
-
روزنامهء خانه به دوشان (67)
-
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود (597)
-
دمی با تو (103)
-
و روانم آبیی آبی (88)