دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 2 guests and no members online

وقتی خانه برایم تنگ می شود

 خانه برایم تنگ شده بود، ترکش کردم. خودم را به کوچه های شلوغ شهر سپردم مگر شهر برایم جا نداشت. چنان خارج آهنگ بودم که گویی ساز خامشی باشم و مهمان خنیاگران. نمی دانستم شهر را به عزم کجا ترک کنم؟ دوست داشتم کسی بیاید و دستم را گرفته مرا به جنگلی ببرد و رهایم کند میان وحشت درختان. و خودم را با باد بیامیزم به هرچه شاخ و برگ است بمالم و بوی وحشی جنگل را در روانم نهادینه کنم و بکارم در گلویم فریادی از جنس سبز درختان.  

تا غُرُشی شوم در خور حنجرهء‌ جنگل و دلِ گره خوردهء خودم. و بدوم تا جایکه برگ ها زنده اند و سبزه ها رستن را از یاد نبرده اند و سنگ ها ترانهء آوای مرا پژواک می شوند.