وقتی خانه برایم تنگ می شود
خانه برایم تنگ شده بود، ترکش کردم. خودم را به کوچه های شلوغ شهر سپردم مگر شهر برایم جا نداشت. چنان خارج آهنگ بودم که گویی ساز خامشی باشم و مهمان خنیاگران. نمی دانستم شهر را به عزم کجا ترک کنم؟ دوست داشتم کسی بیاید و دستم را گرفته مرا به جنگلی ببرد و رهایم کند میان وحشت درختان. و خودم را با باد بیامیزم به هرچه شاخ و برگ است بمالم و بوی وحشی جنگل را در روانم نهادینه کنم و بکارم در گلویم فریادی از جنس سبز درختان.
تا غُرُشی شوم در خور حنجرهء جنگل و دلِ گره خوردهء خودم. و بدوم تا جایکه برگ ها زنده اند و سبزه ها رستن را از یاد نبرده اند و سنگ ها ترانهء آوای مرا پژواک می شوند.
گزین گویه ها
-
من و سهراب و مشیری عزیز (255)
-
غرورم سرود مرگش را می خواند وقتی به گدایی برخاستم (481)
-
کودکان سرزمین من (413)
-
مادرم مُرد، مگر ایستاده و بی باک (433)
-
من هر روز عاشق می شدم (521)
-
آزادی (492)
-
عید و گرسنگان (119)
-
پستان ها تهی خواهند ماند (58)
-
نامهء از زندان (74)
-
درود مادر (57)
-
من عاشق فاحشه یی هستم (69)
-
قطره های خاکی (66)
-
از مرگ پدرم تا رهایی (50)
-
او بر آن است که مرا ترک کند (79)
-
چه بی رحمانه بی شرم است دخت رز (57)
-
کودکان عاشق (58)
-
امستردم مرا بشناس (79)
-
آغوشی که نبودنش را فریاد می زند (85)
-
کفش های بزرگ خدا (114)
-
شب را دوست دارم (78)
-
روزی در آغوش وحشی جنگل (396)
-
گفت و گویم با میز (354)
-
زن بودن چه گناه بزرگی (71)
-
راه سوم و گریز از ستیز (145)
-
در مرگ بهترین دوستم (71)
-
وقتی خانه برایم تنگ می شود (62)
-
وحشت پیراهنش (86)
-
روزنامهء خانه به دوشان (67)
-
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود (597)
-
دمی با تو (103)
-
و روانم آبیی آبی (88)