در مرگ بهترین دوستم
اگر مرگ و زنده گی را نفرین می فرستم، خشمگین نیستم، دردمندم، مرا دریابید. چه کنم؟ دوستی را از دست داده ام که برایم گرامی بود. او پیوسته در رهنوردی و پی سپاری بود مگر از هر گوشه و بیشهء جهان یک ماه پس یا دو ماه پس به دیدنم می آمد، گاهی در تلخ ترین روز های زنده گی ام.
چه مهربان دوستی…
روزگاری برایش بیماری یی پیش آمد. در آغاز نگران نبودم و نمی پنداشتم که به این زودی و ساده گی مرا تنها بگذارد. شبی پس از چند ماه پیشم آمد و گفت: اروپا دلم را تنگ کرده است. می خواهم جایی بروم در دور های دور. جایی که نشانی از مدرنیت و پیشرفت نباشد. مرا مدرنیت کشتنی است. آب زنده گانی من دهات است و روستا های کهن.
من روادار رفتنش نبودم. خوب برایم سخت بود که دوستی به آن گرانمایه گی را به این ساده گی از دست دهم. مگر از سوی دگر روادار بیداد بر او هم نبودم. نمی خواستم که تنها برای تنها شدنم رهگیرش شوم. آن شب واپسین دیدار مان بود. برخاست و درودم گفت و رفت.
یک هفتته پس از آن بدرود برایم از میدان هوایی تلفن زده شد که، دوستم را کسی بنام ایمیل، پیش از اینکه وارد هواپیما شود، کشته است. نامه رفت و یادش پیوسته با من است.
از اینکه او تنها دوست من نبود، یاد نامه ها گرامی باد!
گزین گویه ها
-
من و سهراب و مشیری عزیز (255)
-
غرورم سرود مرگش را می خواند وقتی به گدایی برخاستم (481)
-
کودکان سرزمین من (413)
-
مادرم مُرد، مگر ایستاده و بی باک (433)
-
من هر روز عاشق می شدم (521)
-
آزادی (492)
-
عید و گرسنگان (119)
-
پستان ها تهی خواهند ماند (58)
-
نامهء از زندان (74)
-
درود مادر (57)
-
من عاشق فاحشه یی هستم (69)
-
قطره های خاکی (66)
-
از مرگ پدرم تا رهایی (50)
-
او بر آن است که مرا ترک کند (79)
-
چه بی رحمانه بی شرم است دخت رز (57)
-
کودکان عاشق (58)
-
امستردم مرا بشناس (79)
-
آغوشی که نبودنش را فریاد می زند (85)
-
کفش های بزرگ خدا (114)
-
شب را دوست دارم (78)
-
روزی در آغوش وحشی جنگل (396)
-
گفت و گویم با میز (354)
-
زن بودن چه گناه بزرگی (71)
-
راه سوم و گریز از ستیز (145)
-
در مرگ بهترین دوستم (72)
-
وقتی خانه برایم تنگ می شود (62)
-
وحشت پیراهنش (86)
-
روزنامهء خانه به دوشان (67)
-
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود (597)
-
دمی با تو (103)
-
و روانم آبیی آبی (88)