دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 3 guests and no members online

در مرگ بهترین دوستم

اگر مرگ و زنده گی را نفرین می فرستم، خشمگین نیستم، دردمندم، مرا دریابید. چه کنم؟ دوستی را از دست داده ام که برایم گرامی بود. او پیوسته در رهنوردی و پی سپاری بود مگر از هر گوشه و بیشهء جهان یک ماه پس یا دو ماه پس به دیدنم می آمد، گاهی در تلخ ترین روز های زنده گی ام. 

 چه مهربان دوستی…

 روزگاری برایش بیماری یی پیش آمد. در آغاز نگران نبودم و نمی پنداشتم که به این زودی و ساده گی مرا تنها بگذارد. شبی پس از چند ماه پیشم آمد و گفت:‌ اروپا دلم را تنگ کرده است. می خواهم جایی بروم در دور های دور. جایی که نشانی از مدرنیت و پیشرفت نباشد. مرا مدرنیت کشتنی است. آب زنده گانی من دهات است و روستا های کهن. 

 من روادار رفتنش نبودم. خوب برایم سخت بود که دوستی به آن گرانمایه گی را به این ساده گی از دست دهم. مگر از سوی دگر روادار بیداد بر او هم نبودم. نمی خواستم که تنها برای تنها شدنم رهگیرش شوم. آن شب واپسین دیدار مان بود. برخاست و درودم گفت و رفت. 

یک هفتته پس از آن بدرود برایم از میدان هوایی تلفن زده شد که، دوستم را کسی بنام ایمیل، پیش از اینکه وارد هواپیما شود، کشته است. نامه رفت و یادش پیوسته با من است.  

از اینکه او تنها دوست من نبود، یاد نامه ها گرامی باد!