دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 3 guests and no members online

راه سوم و گریز از ستیز

دهکده یی را اندیشمندی بود پاک مغز و فراخ بین. او خودش را در اندیشه ها و اصالت های کهنه و پارین دهکده اش پیوسته در بند می دانست. روستا و روستاییان جایی برای دیگر اندیش و اندیشه ی دیگری نداشتند. او هرچه می گفت به کسی ویا به چیزی بر می خورد. وقتی از این همه تنگ بینی به ستوه آ‌مد، کمر را به همت بربست و برای رهایی اش از آن بند و بست، در دل دهکده جهانی آفرید که مرز و بومش پرشور و بلند پرواز ترین اندیشه را فراخی می کرد.  

پس از اندی آن جهان با انبوهی از اندیشه های ناب، چنان فراگیر شده بود که دهکده با تمام اصالت و دهکدگانش کوچک و ندیدنی می نمود.  

در هنگام گذرم از آن دهکده، پرسشی دامنگیرم شد که، چگونه می تواند کسی جهانی با آن بزرگی را بیافریند و در شکستن ساختار و اصالت های دیرین دهکده یی نا توان باشد؟ من می گذشتم و جهان بزرگتر می شد و دهکده با تمامیت داشته هایش چون زخم کشنده ی در کنار پندار هایکه هر یک کلیدی بودند در های بسته ی اندیشه یی را، برجا و مانا بود. و از میان دهکده و جهان فریادی می آمد:‌ با هزار راه نمی توان ناهمواری های رهی را از میان برد، بیاید دهکده را هموار کنیم.

 

هامبورگ ۰۱ - ۰۵ - ۲۰۱۱