امستردم مرا بشناس
درست ناف مرا جایی دیگری از من جدا کردند و می دانم که گواه آغاز رفتار و گفتارم نبودی. مگر روانم با کوچه هایت آغشته است و سنگ سنگت را بیاد دارم. من اگر گواه بزرگ شدنت نبودم، تو بودی. یاد است وقتی آمدم کودکی بیش نبودم. یادت است که گاهی به دروغ و گاهی براستی خودم را در کوچه های یکرنگ و یکنواختت گم می کردم؟ و هرگاه خودم را غرق آغوشت می کردم، مانند پیکر شکستهء صدفی مرا به کنارت می راندی؟
تو با همه انکارت از وجود من پیوسته با منی، تا دل بدخشان زیبایم و تا دل دور افتاده ترین روستایش. بدخشانی که مرا کمتر از تو در کنارش داشت هنوز خاطره هایم را در گوش سنگ و چوبش تکرار می کند. مگر خاطره هایم در خیابان های تو، چون مرد خانه به دوشی خود را به هر دری می زنند و دروازه ها را به رویشان بسته تر می یابند.
بگو، چرا وقتی ترا تا دل نبضم می زییم و آغوشم را پیوسته باز می کنم، چشمت را می بندی و دلت جایی برای من ندارد؟ من می سرایم و می نویسم و غرق می شوم در تو، تو ناشنوده و ناخوانده می رمی و می کشی دامنت را از من.
آمستردام مرا بشناس، که پروردهء آغوش تو ام.
گزین گویه ها
-
من و سهراب و مشیری عزیز (255)
-
غرورم سرود مرگش را می خواند وقتی به گدایی برخاستم (481)
-
کودکان سرزمین من (413)
-
مادرم مُرد، مگر ایستاده و بی باک (433)
-
من هر روز عاشق می شدم (521)
-
آزادی (492)
-
عید و گرسنگان (119)
-
پستان ها تهی خواهند ماند (58)
-
نامهء از زندان (74)
-
درود مادر (57)
-
من عاشق فاحشه یی هستم (69)
-
قطره های خاکی (66)
-
از مرگ پدرم تا رهایی (50)
-
او بر آن است که مرا ترک کند (79)
-
چه بی رحمانه بی شرم است دخت رز (57)
-
کودکان عاشق (58)
-
امستردم مرا بشناس (80)
-
آغوشی که نبودنش را فریاد می زند (86)
-
کفش های بزرگ خدا (115)
-
شب را دوست دارم (79)
-
روزی در آغوش وحشی جنگل (397)
-
گفت و گویم با میز (355)
-
زن بودن چه گناه بزرگی (72)
-
راه سوم و گریز از ستیز (146)
-
در مرگ بهترین دوستم (72)
-
وقتی خانه برایم تنگ می شود (62)
-
وحشت پیراهنش (86)
-
روزنامهء خانه به دوشان (67)
-
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود (597)
-
دمی با تو (103)
-
و روانم آبیی آبی (88)