از مرگ پدرم تا رهایی
وقتی سپهری »پشت سر خستگیء تاریخ است« را سرود، من هنوز جام شوکران اندیشدن را ننوشیده بودم. ورنه همان دم فریاد می زدم که نه: پشت سر تاریخ است، خستگی اش با ماست. و می نوشتم که چگونه خون این خستگی در رگ جوان ترین کودک فردا ها رخش می راند.
و می سرودم: تنها رو به فردا نمودن و شعار فردا دوستی و امروز زیستی بسنده نمی کند. تا هرکه دلش برای آزادی می تپد را هشداری داده باشم که این رهایی را چه بهایی است.
های آنانی که دست آورد دیگران را مایه افتخار و انگیزهء زیستن بر خویش تعریف کرده اید، بیایید تاریخ را به دار بزنیم و پدران پا در دیروزمان را بکُشیم. که تنها مرگ پدران تاریخ آفر می تواند فرزندان خستهء امروز و فردا را رهایی بخشد. و بدانیم که آنچه مایهء افتخار ماست به قمیت سرافگندگیء دیگری به دست آمده است.
بیایید تاریخ را در پیکر پدران مان سنگسار کنیم و بیاموزیم این رسم نیک را بر کودکان مان!
گزین گویه ها
-
من و سهراب و مشیری عزیز (255)
-
غرورم سرود مرگش را می خواند وقتی به گدایی برخاستم (481)
-
کودکان سرزمین من (413)
-
مادرم مُرد، مگر ایستاده و بی باک (433)
-
من هر روز عاشق می شدم (521)
-
آزادی (492)
-
عید و گرسنگان (119)
-
پستان ها تهی خواهند ماند (58)
-
نامهء از زندان (74)
-
درود مادر (57)
-
من عاشق فاحشه یی هستم (69)
-
قطره های خاکی (66)
-
از مرگ پدرم تا رهایی (51)
-
او بر آن است که مرا ترک کند (80)
-
چه بی رحمانه بی شرم است دخت رز (58)
-
کودکان عاشق (59)
-
امستردم مرا بشناس (80)
-
آغوشی که نبودنش را فریاد می زند (86)
-
کفش های بزرگ خدا (115)
-
شب را دوست دارم (79)
-
روزی در آغوش وحشی جنگل (397)
-
گفت و گویم با میز (355)
-
زن بودن چه گناه بزرگی (72)
-
راه سوم و گریز از ستیز (146)
-
در مرگ بهترین دوستم (72)
-
وقتی خانه برایم تنگ می شود (62)
-
وحشت پیراهنش (86)
-
روزنامهء خانه به دوشان (67)
-
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود (597)
-
دمی با تو (103)
-
و روانم آبیی آبی (88)