من عاشق فاحشه یی هستم
او از زیباترین زن های این خاکستان است. واژهء پاکیزگی از آلودگی های او با مهر و نجابت مشتق شده است. چه بگویم، وجودش ثبوتی است برای موجودیت خدا و تبسمش تعریفی برای هستی من.
اسم مرا ضمیری مگر او و یاد او نیست. موجم را شکستن است و آبم را جریان. یادم است وقتی برای نخستین بار آماج نگاه تبه کارش شدم، می دانستم که چشم کافرش رهزن راهم می شود و راه مسجدم جز به میخانهء دو نرگسش انجامیدنی نیست.
پس از آشنایی ام با او، نگاهت یگانه چیزی است که با خود به گور می برم حتا به قیمت و در بدل ایمانم، یگانه سرود زنده گی ام بود که پیوسته در گوشش می خواندم.
و روزگاری که دیگر از نگاهش سیراب نمی شدم، پی بردم که زیباترین دخت سرزمینم و دوستداشتنی ترین دلبرم برای به دست آوردن لقمه نانی روسپی شده است. نفرین کردم نان جاکش (مرده گو) را و سر فرو بردم تا خدا را در دامن پاکش سجده کنم.
گزین گویه ها
-
من و سهراب و مشیری عزیز (255)
-
غرورم سرود مرگش را می خواند وقتی به گدایی برخاستم (481)
-
کودکان سرزمین من (413)
-
مادرم مُرد، مگر ایستاده و بی باک (433)
-
من هر روز عاشق می شدم (521)
-
آزادی (492)
-
عید و گرسنگان (119)
-
پستان ها تهی خواهند ماند (58)
-
نامهء از زندان (74)
-
درود مادر (57)
-
من عاشق فاحشه یی هستم (70)
-
قطره های خاکی (67)
-
از مرگ پدرم تا رهایی (51)
-
او بر آن است که مرا ترک کند (80)
-
چه بی رحمانه بی شرم است دخت رز (58)
-
کودکان عاشق (59)
-
امستردم مرا بشناس (80)
-
آغوشی که نبودنش را فریاد می زند (86)
-
کفش های بزرگ خدا (115)
-
شب را دوست دارم (79)
-
روزی در آغوش وحشی جنگل (397)
-
گفت و گویم با میز (355)
-
زن بودن چه گناه بزرگی (72)
-
راه سوم و گریز از ستیز (146)
-
در مرگ بهترین دوستم (72)
-
وقتی خانه برایم تنگ می شود (62)
-
وحشت پیراهنش (86)
-
روزنامهء خانه به دوشان (67)
-
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود (597)
-
دمی با تو (103)
-
و روانم آبیی آبی (88)