نامهء از زندان
درود زیباترین! پس از چهار سال این نخستین روزی است که قلم و کاغذی به دستم می افتد. شاید مرا از یاد برده باشی. شاید برایت مرده باشم و شاید شنیدن و گفتن نامم برایت درد آور باشد. درکت می کنم، اگر نامه ام را ناخوانده آتش بزنی و اگر روانت جایی برای من و یاد و خاطره های من نداشته باشد. سرانجام چهار سال می شود از مرگ و زنده گیء من خبر نداری و نمی دانم که پس از چند سال این نامه به دستت می رسد.
وقتی با تو بودم روزگار و غم نان مجال گفت و گو را از ما گرفته بود. راستی می خواهم شرمیده اعتراف کنم که روز های که دست خالی به خانه می آمدم و می گفتم که امروز کسی مرا به مزدوری نگرفت دروغ می گفتم. من آن روز ها را با دیگر گرسنگان صرف اندیشیدن در راه آزادی می کردیم. آزادی، آزادی، آزادی.
ما باور داشتیم که روزی آزادی آمدنی است و من و تو با هزاران من و تویی دیگر انسان بودن مان را آشکارا تجلیل می کنیم. شاید بخندی مگر من هنوز باورمندم. و امروز پس از چهار سال می دانم که آزادی را چه قیمتی است. شاید من افتخار دیدنش را نداشته باشم و شاید پیش از آنکه سر به دامن پاکش فرو برم، مرگ در آغوشم کشد، مگر تو از یاد نبری که این شب به چه قیمتی به پایان رسیده است.
روزگاری این بندی خانه، این کشتارگاه و این داغ دل تاریخ که هر گامش گواه بیداد و خیانت است به موزیمی مبدل خواهد شد. و اگر گذارت اینجا افتاد، در پایان دهلیز چهارم ساختمان سوم اتاق کوچک و تاریکی است. لطفن داخل اتاق نشوی چون جایی خوبی نبود. تنها دروازه را بکشایی و بشنو که در این چهار سال، چقدر نام تو و آزادی را در گوش این دیوار ها خوانده ام.
و اگر داخل شدی، چراغی با خود ببر. شاید روانم سرگردانم هنوز آنجا باشد و مشتاق ریختن پیش پایت. راستی اگر رفتی همان پیرهن سبزت را بپوش تا روانم در چین های سبزش بپیچد و رهایی یابد از تاریکی.
گزین گویه ها
-
من و سهراب و مشیری عزیز (255)
-
غرورم سرود مرگش را می خواند وقتی به گدایی برخاستم (481)
-
کودکان سرزمین من (413)
-
مادرم مُرد، مگر ایستاده و بی باک (433)
-
من هر روز عاشق می شدم (521)
-
آزادی (492)
-
عید و گرسنگان (119)
-
پستان ها تهی خواهند ماند (58)
-
نامهء از زندان (75)
-
درود مادر (58)
-
من عاشق فاحشه یی هستم (70)
-
قطره های خاکی (67)
-
از مرگ پدرم تا رهایی (51)
-
او بر آن است که مرا ترک کند (80)
-
چه بی رحمانه بی شرم است دخت رز (58)
-
کودکان عاشق (59)
-
امستردم مرا بشناس (80)
-
آغوشی که نبودنش را فریاد می زند (86)
-
کفش های بزرگ خدا (115)
-
شب را دوست دارم (79)
-
روزی در آغوش وحشی جنگل (397)
-
گفت و گویم با میز (355)
-
زن بودن چه گناه بزرگی (72)
-
راه سوم و گریز از ستیز (146)
-
در مرگ بهترین دوستم (72)
-
وقتی خانه برایم تنگ می شود (62)
-
وحشت پیراهنش (86)
-
روزنامهء خانه به دوشان (67)
-
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود (597)
-
دمی با تو (103)
-
و روانم آبیی آبی (88)