پستان ها تهی خواهند ماند
چه درد آور است وقتی کسی به سبزه های خفه شده زیر پاشنه گاوان نمی اندیشد مگر به پستان گاوی که وعده چند کوزه شیر داده است. روزگاری سبزه ها خود را به دار تشنگی خواهند آویخت، پستان ها تهی خواهند ماند و دست آزمند انسان بریده خواهد شد و من رهایی خواهم یافت از تماشای این همه بیداد. چه مرغزار خوش باوری...
گزین گویه ها
-
من و سهراب و مشیری عزیز (255)
-
غرورم سرود مرگش را می خواند وقتی به گدایی برخاستم (481)
-
کودکان سرزمین من (413)
-
مادرم مُرد، مگر ایستاده و بی باک (433)
-
من هر روز عاشق می شدم (521)
-
آزادی (492)
-
عید و گرسنگان (119)
-
پستان ها تهی خواهند ماند (59)
-
نامهء از زندان (75)
-
درود مادر (58)
-
من عاشق فاحشه یی هستم (70)
-
قطره های خاکی (67)
-
از مرگ پدرم تا رهایی (51)
-
او بر آن است که مرا ترک کند (80)
-
چه بی رحمانه بی شرم است دخت رز (58)
-
کودکان عاشق (59)
-
امستردم مرا بشناس (80)
-
آغوشی که نبودنش را فریاد می زند (86)
-
کفش های بزرگ خدا (115)
-
شب را دوست دارم (79)
-
روزی در آغوش وحشی جنگل (397)
-
گفت و گویم با میز (355)
-
زن بودن چه گناه بزرگی (72)
-
راه سوم و گریز از ستیز (146)
-
در مرگ بهترین دوستم (72)
-
وقتی خانه برایم تنگ می شود (62)
-
وحشت پیراهنش (86)
-
روزنامهء خانه به دوشان (67)
-
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود (597)
-
دمی با تو (103)
-
و روانم آبیی آبی (88)