دکلمه ها

Badakhshani on Facebook

We have 6 guests and no members online

عید و گرسنگان

ماه روزه را دوست دارم، خیلی دوست دارم. ماه روزه بهانهء زیبایی است برای توجیه کردن گرسنگی ام. این یگانه ماهی است که من در میان دیگر هم سن و سالانم با سر بلند و قامت افراشته راه می روم، چون می دانم که گرسنگی ام مضمون کودکان دارا نمی شود. آیا روزه داران به راستی گرسنگی ام را حس می کنند؟ فکر نکنم. چون گرسنگی من از آفتاب برآمد تا آفتاب نشست نیست. من ماه روزه را در چهار موسم خدا آروین می کنم و گرسنگی ام تا دل شب و تا نهایت فردا ها ادامه دارد. 


وقتی عید نزدیکتر می شود بیم تحقیر شدن در دلم تار می تند. چون می دانم که با رفتن ماه روزه رحم و انسانیت از دل نامردمان این شهر رفتنی است. کاش ماه روزه چون گرسنگی پیوسته با ما بود تا دست کم رنج گرسنگی را برای خدایی که مرا از یاد برده است می کشیدم. گرچه مادرم می گوید که خدا مهربان است و کودکان را دوست دارد و شیب و فراز های زنده گی آزمونی است که خدا برای بندگانش رضا دیده است.

ولی من از بسکه بیداد دیده ام گاهی مهربان بودن خدا را باور نمی توانم کردن. مگر وقتی اهریمن را نفرین می فرستم و دستم را دوباره به درگاهش بالا می کنم، امیدی در دلم ریشه می دواند و نمی گذاردم که خوش باوری های مادرم را باور نکنم. بعد پیکر کوچکم میزبان همت والایی می شود و خانه را ترک می کنم تا بروم که پا به سینهء غرور کودکانه بگذارم و دستم را به سوی نامردانی دراز کنم که در بخشیدن یک روپیه قیامت را آروین کنند.



دیوانسرای مرکزیامستردام ۲۱ اوگست ۲۰۱۱ 
گاه: ۱۸:۴۰