آزادی
آزادی با تراکم وحشتناکی در روانم جاریست. و به دور از امکان نیست اگر منکرانش به پای دارم برند. چه روز فرخنده یی باشد آنگه که سری فدایی آزادی شود. خوشا برمن، وای بر داری که قرن هاست گواه این بیداد است و دردا بر آنانی که هنوز هم به نامیرایی آزادی باور ندارند.
امستردم - ۲۲ جنوری ۲۰۱۲
گاه: هشت شام - دیوانسرای مرکزی
گزین گویه ها
-
من و سهراب و مشیری عزیز (255)
-
غرورم سرود مرگش را می خواند وقتی به گدایی برخاستم (481)
-
کودکان سرزمین من (413)
-
مادرم مُرد، مگر ایستاده و بی باک (433)
-
من هر روز عاشق می شدم (521)
-
آزادی (493)
-
عید و گرسنگان (120)
-
پستان ها تهی خواهند ماند (59)
-
نامهء از زندان (75)
-
درود مادر (58)
-
من عاشق فاحشه یی هستم (70)
-
قطره های خاکی (67)
-
از مرگ پدرم تا رهایی (51)
-
او بر آن است که مرا ترک کند (80)
-
چه بی رحمانه بی شرم است دخت رز (58)
-
کودکان عاشق (59)
-
امستردم مرا بشناس (80)
-
آغوشی که نبودنش را فریاد می زند (86)
-
کفش های بزرگ خدا (115)
-
شب را دوست دارم (79)
-
روزی در آغوش وحشی جنگل (397)
-
گفت و گویم با میز (355)
-
زن بودن چه گناه بزرگی (72)
-
راه سوم و گریز از ستیز (146)
-
در مرگ بهترین دوستم (72)
-
وقتی خانه برایم تنگ می شود (62)
-
وحشت پیراهنش (86)
-
روزنامهء خانه به دوشان (67)
-
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود (597)
-
دمی با تو (103)
-
و روانم آبیی آبی (88)