Follow me on Facebook

ما 3 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

بریزم لای پستانت

تو وقتی می رسی 

چاک گریبانت

صدایم می زند

وقتی تو می آیی 

به عصیانم فرا می خواند و شهوت

 

لبت

بنیان ایمان می کند

از من 

و می خواند مرا 

تا هست و بودم

لای پستانت بریزم 

با همه سرسامی و پوچی

 

تو خاموشی

و من را می کشد تا نوک پستانت

گریز از من

 

زبانم فرش جانت می شود 

دستم

روانم 

می تکد پوینده چیزی را 

و می بوسم تنت 

تا لب به آهی وا کنی و

بشکنی در من 

سکوت مرگبارم را 

 

تو وقتی می رسی 

از پیکرت 

بوی نجاتم می تراود از عبث 

پوچی! 

 

 

پنجم جنوری ۲۰۱۲

امستردام - گاه:‌ چهار و بیست پنج شب