بریزم لای پستانت
تو وقتی می رسی
چاک گریبانت
صدایم می زند
وقتی تو می آیی
به عصیانم فرا می خواند و شهوت
لبت
بنیان ایمان می کند
از من
و می خواند مرا
تا هست و بودم
لای پستانت بریزم
با همه سرسامی و پوچی
تو خاموشی
و من را می کشد تا نوک پستانت
گریز از من
زبانم فرش جانت می شود
دستم
روانم
می تکد پوینده چیزی را
و می بوسم تنت
تا لب به آهی وا کنی و
بشکنی در من
سکوت مرگبارم را
تو وقتی می رسی
از پیکرت
بوی نجاتم می تراود از عبث
پوچی!
پنجم جنوری ۲۰۱۲
امستردام - گاه: چهار و بیست پنج شب
پرخواننده ترین ها
- غرورم سرود مرگش را می خواند وقتی به گدایی برخاستم
- من ایرانم
- مادرم مُرد، مگر ایستاده و بی باک
- گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
- آزادی
- من هر روز عاشق می شدم
- خدای پنهان
- بریزم لای پستانت
- پدرم دهقان مُرد
- تو کیستی که مرا خاک می کنی بر سر
- وقتی نبودنت بغض گلویم می شود
- گفت و گویم با میز
- ترا من دوست میدارم
- روزی در آغوش وحشی جنگل
- کودک و خدا
- کودکان سرزمین من
- روشنفکر کارا و ناکارا
- آنچه من گم کرده ام
- پیمان استراتژیک افغانستان با بریتانیا
- چرا موسم خموش
تازه ترین ها
- روشنفکر کارا و ناکارا
- غرورم سرود مرگش را می خواند وقتی به گدایی برخاستم
- کودکان سرزمین من
- وقتی نبودنت بغض گلویم می شود
- پدرم دهقان مُرد
- پیمان استراتژیک افغانستان با بریتانیا
- مادرم مُرد، مگر ایستاده و بی باک
- مَلَخَک بر دل شاد تو درود
- خانه ام پشت در است
- باغ یک فاجعهء دوران است
- وقتی روی بازو هایم فرشت می کنم
- آنچه من گم کرده ام
- به گرمی مهر و به شادی نوای دریایی
- زیر چادر چشمی است
- زنخدان تا به پستانت
- شعر چیست؟
- روز باز آمدنی است
- به مرگ گاه شمار
- کاش گنگی بودم
- هیچکس مثل خدا تنها نیست