Follow me on Facebook

ما 2 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

زیر چادر چشمی است

وقتی او می گذرد

تو مزن سنگ و مگو فاش

مده آزارش

 

زیر چادر چشمی است

چون دل بخت سیاه

زیر چادر دستی است

سبز چون خون گیاه

و روانی که به پاکیزگی، وجدان خدا

 

تو به این دست که امروز ز چاک چادر

می شود جانب لطفی که نداریم، دراز

خورده مگیر

 

آنکه در پیکر این پرده نهانش کردیم

دختری است

که اندیشهء والایش را

در ازل باغ خدا تنگی کرد