باغ یک فاجعهء دوران است
روزگاری در باغ
وقتی سه برگه گلی می آورد
بمبیرک دور و برش پر می زد
و به اخلاص تمام
چهره اش می بوسید
پیکرش می بویید
روزگاری در باغ
سبزه می رُست از اندیشهء باران فارغ
و گل خار به امید شگوفایی اش
غنچه می کاشت سرو پایش را
روزگاری در باغ
سیب با بید هم آغوش نبود
و کسی عطر گل سنجد را
از تن باد نمی شست از آز
روزگاری در باغ
الفتی بود میان گل و برگ و علف و پرتوی مهر
روزگاریست در باغ
کُرتهء سبز درخت
لکه دار قدم تارتَنَک ها شده ا ست
و میان دو درخت
هیچ پیوندی جز خشکی نیست
بمبیرک آواره
سبزه ها از پی آب
رفته اند در دل بیم آور خاک
الفت مهر در آتش زدن و
باغ یک فاجعهء دوران است
امستردام - ۱۲ سپتمبر ۲۰۱۱
گاه: ۲۳:۱۰
پرخواننده ترین ها
- غرورم سرود مرگش را می خواند وقتی به گدایی برخاستم
- من ایرانم
- مادرم مُرد، مگر ایستاده و بی باک
- گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
- آزادی
- من هر روز عاشق می شدم
- خدای پنهان
- بریزم لای پستانت
- پدرم دهقان مُرد
- تو کیستی که مرا خاک می کنی بر سر
- وقتی نبودنت بغض گلویم می شود
- گفت و گویم با میز
- ترا من دوست میدارم
- روزی در آغوش وحشی جنگل
- کودک و خدا
- کودکان سرزمین من
- روشنفکر کارا و ناکارا
- آنچه من گم کرده ام
- پیمان استراتژیک افغانستان با بریتانیا
- چرا موسم خموش
تازه ترین ها
- روشنفکر کارا و ناکارا
- غرورم سرود مرگش را می خواند وقتی به گدایی برخاستم
- کودکان سرزمین من
- وقتی نبودنت بغض گلویم می شود
- پدرم دهقان مُرد
- پیمان استراتژیک افغانستان با بریتانیا
- مادرم مُرد، مگر ایستاده و بی باک
- مَلَخَک بر دل شاد تو درود
- خانه ام پشت در است
- باغ یک فاجعهء دوران است
- وقتی روی بازو هایم فرشت می کنم
- آنچه من گم کرده ام
- به گرمی مهر و به شادی نوای دریایی
- زیر چادر چشمی است
- زنخدان تا به پستانت
- شعر چیست؟
- روز باز آمدنی است
- به مرگ گاه شمار
- کاش گنگی بودم
- هیچکس مثل خدا تنها نیست