Follow me on Facebook

ما 3 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم

خدای پنهان

مدتی در جستجوی کردگار

از دیاری  بر دیار

شهر بر شهر، خانه خانه، ده به ده گشتم 

ولی  پیدا نشد

 

مدت دیگر ز پشت کردگار

آسمان بر آسمان

کهکشان، اختر به اختر، ماه و مهرش در به در گشتم

ولی پیدا نشد

 

خسته از این جستجو

فرصت ایکه دیدگانم چهره ی خورشید را بر مردمانش 

پرده می خواهیست بست

چشم چشمم ناگهان

بر فراز قله ی کوه گریبانم فتاد

 

سر به صد رنج و به صد تکفیر و آه

ناگزیر از پای چشمم رهسپار دامن و کوه گریبانم بشد

 

جستجوی کردگارم را کنون

در فراز قله های خویشتن

در دیار اختران 

در دیار کهکشان 

در زمین در آسمان خویشتن آغاز کردم

 یافتم

 

آه، من بیهوده رفتم

در پی افسانه ها در کهکشان

در زمین،  در آسمان دیگران

 

کردگارم در حریم سینه ام

در میان راز هایم 

خفته بود