In the name of Reason
بنام خداوند جان و خرد
خوش آمدید، ای آزادگان ی بسته به زنجیر و ای آزادی خواهانیکه برای افتادن در دامی، از دامی رهایی می طلبید. و جان تان شاد، ای آنانیکه سرانجام گریبان تنگ را دریده، دانه های زنجیر را بشکسته و زندگی ای را که در آن " مرده ی" بیش نبودید، ترک کردید.
و ای کاش می توانیستم درود ی بفرستم بر آناینکه آزادی را برای رهایی می پرستند و زندگی را
برای زندگی، که از مردگان خسته ام
ناخدا
ناخدا این کشتی پر بار و بی لنگر
به سوی، تا کدامین گوشه ی این بحر طوفان زاست
ره پیما؟
که در آغوش چشمانم
به جز آغاز پایانی نمی گنجد
که من هرگز به عزم ساحلی دل را نبخشیدم به این دریا
به این دریا طوفان زا
مرا آوای این امواج طوفان ها
مرا شوق شکستن در میان پنجه ی این آب، چون خیزش
مرا عشق نخ این آب معشوق است
نه ساحل
من از ساحل گریزانم
و از ساحل نشینان – هم -
امستردم - دانشگاه آزاد - 11 – 05 - 2007